زندگی نزیسته
تا حالا با خودت فکر کردی حالا که به دنیا اومدی چه کار باید بکنی؟
زندگی چیست جز لحظههای شاد زیستن و چگونه کسی که چون مرداب ساکن است میتواند به شادی برسد؟؟
شادی و زندگی به نظر من همانگونه که جان هنری گفته، در رشد کردن و شناخت بیشتر خود نهفته است.
وقتی از بیل گیتس، استیو جابز و سایر بزرگان صحبت میشه آیا واژه زیستن به معنای واقعی را درک میکنید؟ آیا به راستی فردی هم که اجازه داده است سختیهای روزگار او را از پا درآورد و قدر و ارزش خود را نشناخت، کسی که امید و تلاش را در خود کشت و به نوعی سکون و حال بد دچار شد زندگی کرده است یا صرفاً زنده بوده است؟
راز زندگی در تلاش برای به دست آوردن آرزوهایی نهفته است که مدتها در گوشهای از قلبمان پنهانشان کردهایم اما فکری برای تحقق آرزوهای خود نکردیم. اصلاً با خود فکر کردهاید که چرا و از کجا آرزویی در قلب تان شکل گرفته است؟
هر بار سعی کردید آرزوهای خود را ساکت کنید با دیدن فردی که به آرزوهای شما رسیده است دوباره چیزی از جنس عشق در دلتان شعله ور میشوند. وقتی فرد دیگری رسیده پس تو هم میتوانی دوست من.
اما اغلب ترجیح میدهیم که نشنویم زیرا رسیدن به آن جایگاه و آرزو نیازمند پذیرش چالشهای جدید و خروج از منطقه امنمان میباشد. رسیدن به هرچیزی در زندگی بهایی دارد و اگر نخواهیم آن را بپذیریم و بهایش را پرداخت کنیم، رشد ما متوقف شده و به خود حقیقی نمیرسیم. به ارزش واقعی وجود خویش.
از ترس هایت عبور کن
همواره ما را از رنجها و تردیدهای مسیر زندگی ترساندهاند، کمتر کسی پیدا میشود که دنیای زیبای آن سوی ترسهایمان را نشانمان دهد. دنیای رسیدن و موفقیت، دنیای توانستنها و توانمندیها، دنیای باور بیشتر خود و زندگی همراه با عشق و شادمانی.
کسی نمی آید این ما هستیم و تنها خودمان هستیم که باید سرنوشت زندگی خویش را به دست بگیریم و از ترسهای خود عبور کنیم.
مینویسم تا به خود گفته باشم:
عبور کن، ترسهایت را پشت سر بگذار و به دنیای رسیدنهای پشت این مسیر پر پیچ و خم فکر کن. کافی است هرچه اقتدارت را به دست دیگران دادهای تا به جایت تصمیم بگیرند. عنان زندگی خود را دوباره به دست بگیر و برای رسیدن به خواستههایی که در جهت خواست خالقت هست، نیروی جنگجوی درونت را فعال کن.
جمله زیبایی در فیلم second act توجهم جلب کرده بود:
« نیمی از عمر خود را صرف حسرت گذشته میکنیم که ای کاش فلان کار را کرده بودم یا انتخاب عاقلانهتری داشتم.. اما حقیقت این هست که اشتباهات ما، ما را محدود نمیکنند فقط ترسهای ما هستند که ما را محدود میکنند.
هر روزی که بیدار میشی، یک فرصت دوباره برای زندگی کردن داری، برای هرکاری که میخواهی انجام دهی، هرکسی که میخواهی باشی، تنها چیزی که جلوی تو میگیره، خودتی.»
موهبتهای بیشماری در اقدام کردن نهفته است و سبب میشود تا با خود حقیقیت دیدار کنی. مگذار کسانی که راه خودشان را طی نکرده و به ماندن در منطقه امن و ریسک نکردن راضی شدند به تو بگویند که کیستی و چگونه می توانی زندگی کنی!
راضی نشو که عنان زندگی خود را ناخواسته با عمل نکردن و منفعل بودن به دست دیگران بسپاری. آرزوهای خودت را دنبال کن. بزرگی تو به بزرگی روح خالقی است که در تو نهاده شده است. معجزه زندگی خودت باش.

وارد عمل شود
سختی هایی که بخاطر پذیرش تغییر کردن تحمل میکنی، بسیار بهتر و قابل تحملتر از سکون و درجا زدن و رشد نکردن است و تکرار روتین زنده بودنی که دیگر اسمش زندگی نیست.
با هر اقدام نکردن از قدرت خود میکاهی. اقتدار رو به رو شدن با چالشها و رسیدن و به تصویر کشیدن آرزوهایت را از دست میدهی و بدتر از همه تبدیل نشدن به فردی که میتوانستی باشی..
چالشهای پیش رو را بپذیر. خالقت را وارد زندگیت کن و از او کمک بخواه تا در این مسیر همراه تو باشد تا ببینی کارها چقدر آسانتر پیش میرود…
بگذار فراتر از دنیای مادی را هم ببینی و ببینی که دو دو تا در قانون خداوند بسیار بیشتر از حد معقولانه میشود. دنیای جدیدی را تجربه میکنی و آنگاه میتوان گفت که حقیقتا زندگی کردهای…
زندگی بیش از خوردن، خوابیدن و تولید مثل کردن است. وظیفه ما آن است که بدانیم حال که برای ورود به این دنیای پر رمز و راز انتخاب شدهایم، خویش را بشناسیم و در پرتو خودشناسی به منبع و سرچشمه نور بازگردیم. از خالق خود یاری طلبیم و دست به اقدام بزنیم. آنگاه از قدرت شگفت انگیز خود و خالقت به شگفت خواهی آمد.
اگر قرار باشد از ترس از دست دادن زندگی کاری نکنیم، از دایره امن خود خارج نشویم و ناشناختهها را امتحان نکنیم و در نتیجه در سیکل تکرار شونده اتفاقات گذشته گرفتار شویم، هرروز اقتدار ما با هر اقدام نکردن کاسته شود و با احساس ضعف و عدم توانمندی در برابر مسائل با آنها رو به رو شویم دیگر آیا به راستی زندگی کرده ایم همان زندگی که در اعماق قلبمان طالبش بودهایم و هستیم؟؟
دیدگاهتان را بنویسید